دیدم سربام بخداپری
دیدم تو را از اسمان گذشتم
دیدم تو را ز شادی هپش مصنوعس
اسمانو
دیدمت یار سرزیننه
دیدمت یار که آمده بودی لب لبی بام
اسمان من اسماء الله اني
دیدم نگاری خود را جانم به لرزه آمد
دیدم نگار خود را
دیدمه
دیدم تورو ز شادی از آسمان نگذشتم
دیدم تورو زه شادی از اسمونا گذشم
دیدم تورا زه شادی آسمان گذشتم
دیدمت رفتی وداغت جگرم راسوزاند
اسمان اي اسمان
اسمان اي اسمان بيوفاي